محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

271

مجمع الانساب ( فارسى )

نگردد [ . . . ] . و ببايد دانست كه امرا با وى متفق‌اند پس در محول بغداد پادشاه جهان بفرمود تا سعد الدين را با هفده نايب او مؤاخذت كردند دو سه روز مقيد بودند بعد از آن بنياد يارغو و بحث و استكشاف او نهادند . هرچند امراى بزرگ در يارغو و سخن او شروع كردند از راه ياسا هيچ گناهى بر وى درست نمىشد با حضرت سلطان اولجايتو نمودند و سخن خواجه رشيد الدين مؤثر آمد و پادشاه مصممتر شد به كشتن سعد الدين و به نواب اشارت فرمود و سعد الدين را نايبى بزرگتر بود او را « شهاب الدين مباركشاه منشى » گفتندى . منشىاى كه عطارد فلك مجمره دارى او نمىشايست و خط مغولى و تركى و عبارات تازى و پارسى او امروز در جهان مشهور است و اگر كسى را خاطر است كه اهليت و هنر آن مرد صاحب هنر معلوم كند در فتحنامه‌اى كه در فتح رحبه نبشته است در عهد غازان محمود نظر كند تا بداند كه او چگونه مردى بوده . على هذا غرض از اين سخن صدق اعتقاد و ثبات و وفاى او با خواجه سعد الدين است . چون سعد الدين را به قتلگاه آوردند اين خواجه شهاب الدين مباركشاه پنجاه هزار دينار زر به جلادان داد و استغاثت آورده گفت مرا پيشتر از خواجه بكشيد و سر من به پاى خواجه اندازيد . و همچنين كردند . و چون چشمش خواستند بست گفت حاجت نيست دو ركعت نماز كرد و بيامد و بر پاى سعد الدين بوسه داد و بگريست و شرايط توديع به تقديم رسانيد و او را كار تمام كردند و بعد از او خواجه و ياران از پى او روان شدند . و چون خواجه سعد الدين كشته شد كار خواجه رشيد الدين ترفع يافت و مردى را از اوساط الناس كه كفايتى در معاملات داشت نام او علىشاه تبريزى المعروف به « جيلان » وزارت را معين كرد و نام وزارت بر وى بود اما خطى نمىدانست چنان كه در خور وزرا بودى و خواجه رشيد كار مىراند . و چون ميل پادشاه اولجايتو به رسول اللّه و فرزندان او زيادت بود سادات را در حضرت او كار قوى شد و ايشان را تربيت فرمودى . سيدى بود از شهر ابهر و زنگان او را سيد تاج الدين ابهرى گفتندى . فرصت يافت و در حضرت پادشاه جهان مذهب ائمهء اثنىعشرى تقرير كرد و گفت حق امامت ، فرزندان حسين راست و امامت خلفاى پيش يعنى ابو بكر و عمر و عثمان بر حق نبود و صورت كارهايى